احمد بن محمد ميبدى

50

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

الْهُدى وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ . جهودان هرگز از تو خشنود نخواهند شد و همچنين نصارى مگر آنكه از كيش ايشان پيروى كنى ! بگو به آنها كه راهنمونى راهنمونى خداوند است ! و اگر تو به ميل آنها روى پس از آنكه دانش و پيغام از خدا بسوى تو آمده ، در آن صورت هيچ كس از سوى خداوند رهاننده و يارىكنندهء تو نيست ! 121 - الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ . آنان كه برايشان نامه فرستاديم ، بسزا و به خوبى بر آن پىبرده‌اند و مىخوانند و مىگروند و كسانى كه به آن نامه كافر مىشوند از نوميدان و زيان‌كارانند . 122 - يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ . اى فرزندان يعقوب به ياد بياوريد نعمت من كه بر شما ارزانى داشتم و شما را بر همه جهانيان روزگارتان برترى دارم ! 123 - وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ . و بپرهيزيد از روزى كه هيچ كس به كار كس ديگر نيايد و نه از وى بازخريدى بپذيرند و نه كسى را خواهش‌گيرى كنند و نه ايشان را كسى يارى كند و فريادرس باشد ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 116 - وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً . . . : پاك است و بىعيب خداى يگانه ، يگانه در حلم ، يگانه در وفا ، يگانه در مهر ، در گناه از بنده نبرد ، اگر بنده به ديگرى گرايد او نگرايد كه در وفا يگانه است ، اگر بنده عهد بشكند او نشكند كه در مهر يگانه است ، يگانه در ذات ، يگانه در صفات ، برى از علّات ، منزّه از آفات ، ستوده به هر عبارات ، زيبا در هر اشارات ، آفرينندهء دقايق و ساعات ، مقدّر اعيان و اوقات ، نه در صنع او خلل ، نه در تقدير او حيل ، نه در وصف او مثل ، مقدّرى است لم يزل . آن ذات كمالى كه ز تو كاسته نيست * جز از كف تو فيض كرم خاسته نيست خداوندى بىشريك و انباز ، پادشاهى بىنظير و بىنياز ، گناه‌آمرز است و بيچاره‌نواز ، داناى بىعلت ، تواناى بىحيلت ، قيّوم تا ابد ، قدّوس از حسد ! اندر دل من بدين عيانى كه توئى * وز ديدهء من بدين نهانى كه توئى وصاف ، تو را وصف نداند كردن * تو خود به صفات خود چنانى كه توئى ! خداوندى كه گوشها گشوده بنام او ، دلها اسير پيغام او ، موحّد افتاده در دام او ، مشاق مست مهر از جام او ، اميد عاصيان و مفلسان به دو ، درويشان را شادى به جلال او ، منزلشان بر درگاه او ، نشستنشان بر اميد وصال او ، بودنشان دربند وفاء او ، راحتشان با نام و نشان او . دو صد عالم كه روحانيست از فر فضل او * دو صد گيتى كه نورانيست از نور جمال او پير طريقت گفت : خدايا ، يك چندى به ياد تو نازيدم ، آخر خود را رستخيز گزيدم ، چون من كيست كه اين كار را سزيدم ، اينم بس كه صحبت تو ارزيدم ، خدايا ، نه جز از ياد تو دل است ، نه جز از يافت تو جان ، پس بيدل و بىجان زندگى كى توان ؟